| | | | | عاشورایی 1 | | |

  آنچه از من خواستی با کاروان آورده ام یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده ام

از در و دیوار عالم فتنه می بارید و من بی پناهان را بدین دارالامان آورده اماندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست کاروان را تا بدین جا با فغان آورده امتا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده امقصه ویرانه شام ار نپرسی خوش تر است چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده امدیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود ازبرایت دامنی اشک روان آورده امتا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم یک نیستان ناله و آه و فغان آورده امتا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو در کف خود از برایت نقد جان آورده امتا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد گوشه ای از درد دل را بر زبان آورده ام


     محمدعلی مجاهدی (پروانه)

| | | | | عاشورایی 1 | | |


| | | | | عاشورایی 1 | | |




| | | | | عاشورایی 1 | | |
          مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
طراح قالب


امکانات
گالری تصاویر